|
یه جایی خوندم یه نفر برای یکی نظر گذاشته بود که "ریدم تو بصل النخاعت"
بر خوانندگان است که گوینده این لطیفه (جوک) را بشناسند:
گفته اند روزی مردی ادعا کرد که کار کردن با رایانه همی داند. گفتندش خوب روشنش کن تا ببینیم. گفت همی میدانم لیک نی تا این حد. پ.ن.1: در حدیث نبوی از امام ذادق داریم هرکس به این جوک بخندد قطعا بحشط بر او واجب میشود. البته حرفی از تعداد هوری نشده است ازالان گفته باشیم. ملت بعدا طلبکار نشن. امروز سرهنگ زنگ زد گفت "هم به خودت میگم هم به دوست آشناهات بگو هر کی شیشه نوشابه داره باید تحویل بده لازم داریم." بعد نصف ثانیه مکث کرد و محم تو گوش داد زد "فهمیدی".
پ.ن.1: خیلی وقت بود از سرهنگ خبری نبود. پ.ن.2: من فکر میکنم کاره سرهنگ و همکاراش یه جور عبادته. پ.ن.3: پشت گوش یکی آخ و اوخ میکرد یکی میگفت "خفه شو ..... یا حسین". حاج صادق اصلی فردا را اول ماه ر.م.ض.ا.ن اعلام کردند. به این علت که در چند روز گذشته هوا کاملا ابری بود و حاج صادق موفق به دیدن ماه نشدند. لکن از فردا روزه بگیرید باشد که رستگار شوید.
پ.ن.1: طی پیگیرهیهایی که انجام شدحاج صادق با اعلام زودتر عید فطر نظر مخالفی نداشتند. بر ذوب شدگان آن حضرت است که بیخود به شکم خود صابون نمالند چون این به معنای موافقت ایشان نیست. ما نهایت سعی خود را در کسب اجازه ایشان جهت رفاه حال مریدان انجام میدهیم. پ.ن.2: اطاعت از حاج صادق اطاعت از خداست (قابل اثبات با قوانین ریاضی). حدیث داریم ابوی : پیغمبر بعد از ظهر جمعه وقتی از بازی شتر پرشی برمیگشتند به یکی از صحابه خود که ترک شتر آن حضرت سوار بودند تاکید کردند که ای صحابه بدان و آگاه باش که حاج صادقی ظهور خواهد کرد. و همانا در آن زمان آنان که به او ایمان نیاورند و با او بیعت نکنند حتما ملقد (بر وزن ملحد) خواهند شد. و او اصلی است.
و اینک این حاج صادق اصلی است و برشما است که با او بیعت کنید. باشد تا رستگار شوید. پ.ن.1: همانا ورزش موتور سواری و پرش با موتور ها که هم اکنون جوامع استکباری غرب به آن میپردازند در اصل از سنت پیغمبر بوده. حدیث داریم پیغمبر با شتر خود در "مک که" تک چرخ میزدند. و نیز هم او بود که هر جمعه بعد از نماز جمعه به این ورزش مفرح در "مک که" میپرداختند. پ.ن.1: برای اثبات اصیل بودن این احادیث همین بس که این احادیث در یلاگ حاج صادق اصلی درج شده اند و چه اعتباری بالاتر از این. من خیلی ها رو میشناسم که میخواستن دنیا رو بگردن رفتن تو ارتش اسم نوشتن بعدش دنیا رو گشتن یه گهی هم شدن. منم گفتم برم ارتش اسمم رو بنویسم حداقل اینه که دنیا رو میگردم حالا گه شدنش پیشکش. از اون روزی که تو ارتش اسم نویسی کردم تا 30 سال تو همون پادگان زندونی شدم از اونجا حتی یه شهر اونورتر هم اجازه نداشتم برم. آره بچه ارتش داریم تا ارتش اصلا من میگم ارتش اونا ارتش نیست آرتشه.
خنجری در دست دارم. پشت دوستی به من است. کسی در دلم میگوید بزن. با خود فکر میکنم اگر خنجر از پشت زدن با حال نبود پس چرا اینهمه معروف است.
زرپ میزنم. دوست خوبم را کشتم. آری میدانم چه میخواهید بگویید ولی عجب حالی داد. حاج صادق اصلی طی بیانیه ای درگذشت نابهنگام میکائیل جاکسیون را به عموم دوستداران آن مرحوم تسلیت عرض کردند. شایان ذکر است که به همین مناسبت حاج صادق از گوشه عزلت خود بیرون آمده و یکی از آهنگهای آلبوم کذایی ترییلر را همراه با حرکات موزون مربوطه اجرا کردند. باشد که روح آن مرحوم قرین رحمت الهی قرار گیرد.
پ.ن.1: طی شایعاتی حاج صادق قبل از اجرا با خود زمزمه میکردند که (ریتمیک خوانده شود) " وای قر تو کمرش فراونه نمدونه کجا بریزه ...... همین جا همین جا" که به نطر ایشان مشغول گرم کردن کمر مبارک بوده اند. پ.ن.2: خداوند حاج صادق را از برای عموم ملت جهان حفظ بفرمایند. سلام به دوستداران حاج صادق اصلی.
حاج صادق اصلی اصلا هم دستگیر نسده است. حال ایشان خوب است. نگران ایشان مباشید. پ.ن.1: انا فی صحه کامل فی اتاقی و لعن الی الحسود و الهرکه النیاسود. پ.ن.2:I am safe in my otagh and I am in a very gogory condition. "اول فکر میکردیم فقط سرمون درد میکنه بعدا فهمیدم سروتهمون باهم درد میکنه."خاطره ای از سرهنگ
-تا حالا دیدی خانمها و آقایونی رو که شیک مپوشند قشنگ حرف میزنند ولی بی شرف هستند.
حرف سخنران به اینجا که رسید همه سرشون رو آروم آروم تکون میدادند و تائید میکردند. سخنران گفت : اگه ندیدید برید تو خونه هاتون یه نگاه تو آیئنه هاتون بندازید. لعنتی ها همیشه فکر میکنیم این دیگرانند که میتونند بی شرف و پست باشند. هیچوقت نمیخواهیم حتی فکرشم بکنیم که ماخودمون یکی از همون ها باشیم. حاج صادق طی بیانیه ای انتخاب ریاست جمهور آینده را پیشاپیش تبریک گفتند. ایشان طی نامه ای اظهار داشتند "ببینم چ کا م کنی".
طی نامه ای حاج صادق اصلی حمایت خود را از هرکاندیدای خاصی رد کردند.
"من رای نمی دهم ولی رای دهندگان را دوست دارم" (حاج صادق اصلی)
شبلی در شبی از شبها که عنفوان جوانی خود را میگذراند به فکر افتاد تا به پیشگویی بپردازد. گویند شبلی آن شب را تا به صبح و آن صبح را تابه شب به خود از همه همه طرف فشار وارد کرد ولیکن پس از آن پیش بینی کرد که در قرون آینده صادقزیف نامی حضور خواهد کرد اصیل که همانا اوست که جهان را همه از ظلم و جور برهاند. سپس خوشحال از پیشگویی شهر را خبر همی داد و فریاد همی زد که یافتم یافتم. مردم شهر اورا خنده همی کردند که "بیشین بینیم باآ حال ن آ ریم" که همه این خبر از پیش میدانستند و آنهنگام بود که شبلی از شدت بیخبری خود حیران شد و از آن پس بود که شبلی شبلی شد و در حیرانی ماند.
پ.ن.1: خوشا به حال شما مریدان حاج صادق اصلی که در زمان حیات ایشان زیست همی کنید. و چه سعادتی بیشتر از این. باشد تا رستگار شوید. شبی از شبها شبلی در میان میدان خوابیده بود به ناگاه وحشت تمام وجود وی را گرفت با خود فکر کرد چه "چ کا بکنم چ کا نکنم" که چاره ایی جز این ندید که نماز وحشت بخواند. و اینطور شد که شبلی نماز وحشت خواند.
پ.ن.1: با کسانی که به هر طریقی سعی کنند عنوان کنند که این مطلب هیچ سنخیتی با مطالب قبلی ندارد به شدت برخورد خواهد شد چونان که همانند شبلی به نماز وحشت خواندن بیافتند. حاج صادق ضمن تشکر از کلیه دلشیفتگان آنحضرت که جهت تجدید بیعت اقدام کرده بودند و با درب منزل ایشان از اقصی نقاط دنیا سفر کرده بودند عرض داشتند از سالهای آتی جسارتهایی اینچنین پذیرفتنی نیست و برخورد خواهد شد. قلب ایشان از اقدام سرخود شیفتگان بدون مسب اجازه قبلی از ایشان تا مقداری مکدر شد. ار آنجا که ایشان بسیار بزرگوار میباشند این پیشامد را نادیده گرفتند و کلیه خطاکاران را مورد عفو قرار دادند. امید است که دیگر چنین وقایعی اتفاق نیافتد. حاج صادق ضمن عرض سال نو به همه مریدان و جانباختگان درگاهشان آرزوی سال خوبی برای آنها داشتند.
پ.ن.1: لطفا در مورد زمان بیعت سئوال نکنید. پیگیر هستیم به محض کسب اجازه از مقام والای حاج صادق رسما اعلام خواهیم کرد. پ.ن.2: بدیهی است که حاج صادق از پذیرفتن خطاکارانی که عید امسال قلب حاج صادق اصلی را مخدوش کردند حق حضور در بیعت آتی را نخواهند داشت. باشد که در حسرت شوق دگاه آن والا مقام ادب شوند. پ.ن.3: بچه ایی عصبانی پیدا شده از والدین ایشان خواستاریم آنرا تحویل بگیرند و تحت نظر داشته باشند تا بزرگ شود. پ.ن.4:پیرو نامه ها و درخواستهایی فراوان آندسته از خطاکاران امسال که سر خود درب خانه آن والا مقام آمده بودند عرض میکنم که اینجانب با پیگیریهای فراوانی که داشتم موفق گشتم که آن والا مقام را از نفرین کردنتان منصرف کنم. حاج صادق اصلی بسیار بزرگوار هستند و از حق خودشان جهت انجام اینکار گذشتند. میترسی از اینکه روزای خوبی که ماهها انتظارشو داشتی نزدیکن
چرا؟ چون هرچه نزدیکتر بهشون میشم میبینم به آخرشم نزدیکتر میشیم پ.ن.1: شادروان پ.ن.2: فکر کریدم طی یک عمل ناجوانمردانه تعدادی کلمات رکیک استفاده کنیم باشد که تعداد بازدید کنندگان زیاد شود. از حاج صادق کسب اجازه میکنم در این مورد. "وقتی مامان رو دیدم میخوام بگم بغلم کن."
حالا دیگه بچه قرار نداشت هر چه زودتر میخواست بره خونه. سرهنگ گفت این حرف رو که زد مرخصیشو پاره کردم گفتم حالا که میخواهی لوس بازی در بیاری نمیشه بری. سرهنگ یه آهی کشید و گفت راستش بعدا دلم سوخت براش چون زد حال از این بدتر نمی شد. بعدم در حالی که بلند میشد گفت که با عجله بره تو اتاقش گفت اصلا یعنی چی غلط کرده که بچه بازی در آورده. پ.ن.1: در صدد هستیم که برای سال جدید از جاج صادق اصلی وقتی برای دست بوسی شیفتگان درخواست کنیم. با اینکه هیچگونه قولی داده نمیشود ولی دلباختگان آنحضرت بدانند که احتمال دیدار هست. پ.ن.2: هالو نامی هست که بر آن شده ایم از حاج صادق مجوز بگیریم که از احوالاتش قلم فرسایی کنیم. تا نظر آن والا مقام چه باشد. پ.ن.3: التماس دعا "دهانت را میبویند
مبادا گفته باشی دوستت میدارم" باور کن این کا ررو میکنند پسر. این شعر نیست این عین واقعیته
وطن یعنی همان جا که ابسولوت نیست
وطن یعنی همانجا که گی نداره وطن جایی پر ز هاله وطن یعنی یه جایی پر ز هسته وطن یعنی یه جایی مردمش نفت خورده مسته وطن جایی که حاجتها توی چاهه وطن یعنی... ه ه ه پ.ن.1: این اثر ادبی از آخرین آثار حاج صادق اصلی میباشد که جهت فیض شیفتگان آن فرزانه در این وبگاه قسمتهایی از آن آوره شده است. پ.ن.2: بعضی از کلمات انگلاساکسونی بودند که بر آن شدیم به فارسی کتابت کنیم. پ.ن.3: حاچ صادق برای بیعت در درسترس نمیباشند. اصرار بیخود نکنید. مجددا برای سال آینده میتوانید تلاش کنید. پ.ن.4: قال حاج صادق اصلی فی کتابش هرکس بیش از 3 سال گذشته باشد و با حاج صادق بیعت نکند همانا مرتد میباشد و خونش حلال میباشد. من خوابم میآید
من میترسم من نمیدونم چه کار کنم و برای همین میترسم خواب آلودم یه روز سرهنگ رو دیدم خیلی سرگردون بود, میدونید مثل مرغ سر کرنده که میگن. ازش پرسیدم سرهنگ چی شده. گفت یاد یه روزی افتادم که دلم میخواست با یکی هم دردی کنم ولی نمیتونستم, تنها چیزی که تونستم انجام بدم این بود که بگم متاسفم. بعدش آهی کشید و گفت میدونی بعضی روزها خیلی سختند خیلی سنگین هستند.
پ.ن.1: راستش از سرهنگ انتضار نداشتم. پ.ن.2: از حاجیتون بگم که خیلی دلش پره این روزا از ملت ریا کار دورو برش که زیاد شدند. پ.ن.3: " آقا تو خصوصی ترین کارای آدما طوری دخالت میکنند انگار نه انگار که بابا این هیچ ربطی بهشون نداره". رنگ شرت شما باید اونی باشه که اونا میخوان و میپسندند واگر نه شما رو با تمام قوا به گاه میندد. "و من بعصی وقتها فکر هم میکنم." سپس خندید و گفت "خوشبختانه این حال نه زیاد اتفاق میافتد و نه زیاد دوام دارد"
" یاد گرفتم که چطور نباید هیچ کس رو دوست داشته باشی؛ حرفه ای شدم" میدونید این نظر خود سرهنگ هست ولی هستند کسایی که به آدمایی مثل سرهنگ میگن کثافت.
آهان یه روز دیگه سرهنگ گفت : " من در ضمن یاد گرفتم که چطور فکر نکنم و عمل کنم" البته دقیقا همینجوری که نگفت ولی یه چیزی تو همین مایه ها آخرشم دقیقا اینو گفت Just do it پ.ن.1: حاج صادق اصلی همچنان اصلی هست باور کنید. پ.ن.2: البته این رو باید اول مینوشتم. اون هایی که میخواند با حاج صادق بعیت کنند و یا اینکه بیعت شون رو تمدید کنند از همین الا ن به فکر باشند که نوبت بگیرند. پ.ن.3: من واقعا فکر بعضی وقتها فکر مینم اگه این حاج صادق نبود واقعا ما چطور میخواستیم زندگی کنیم. ای شا لا که خداوند خودشون ایشون رو برا ما نگه دارند. واقعا من محو این همه نجابت ایشون هستم بابا اسب کیلو چنده واقعا ایشون رو که از نزدیک ببینید متوجه میشید که این اسبها هستند که تقلید حاجی رو میکنند در نجابت و که زبونم لال برعکس. اتفاق درست تو روزی افتاد
که ما حتی فکرش رو هم نمیکردیم یه روز کاملا عادی یه روز زیبا هیچ کسی هیچ مشکل خاصی نداشت ولی دیشب مرگ کار خودش رو کرده بود طوفان شروع شد. پ.ن.: حاجی نمیدونه خودش رو باید به در بزنه یا به دیوار. نمیدونه باید ناراحت باشه یا نه. پ.ن.: سرهنگ با اینکه ناراحته سعی میکنه نشون نده یه جورایی عصبانی شده پ.ن.: ساکتی گیجه , چشماش گرد شده انگار شاخ در آورده پ.ن.: بقیه جونورای جنگل هر کدوم یه جوری هستند. میدونید هیچ کس کاری نمیتونه بکنه پ.ن.: آخر بازی رو همه دیده بودند دل تنگم
به مغازه میروم دل تنگم از خانه میروم دل تنگم همچنان وارد میشوم
یک نفس سه طبقه را بالا میروم بزی مشغول خوردن کتاب میبینم مرد خاموش گفت :
و آزادی بها دارد و بها آزادی دارد. از کذاب میگفت با شمس* نشسته بودیم بحث پیش اومد که شمس در اومده گفته "همه خلق الله حرام زاده اند سبب اینکه آدم حوی را رسما عقد نکرد و صیغه ای در کار نبوده بل کردن آدم حوی را چه بسا ز-ن-ا بوده و لا غیر"
کذاب میگفت که اون از طریق برهان خلف ثابت کرده که نه اینطور نیست و اون اینکه چون کذاب خودش حرام زاده نیست پس همه مردمان حرام زاده نیستند پس فرضیه شمس اشتباه بوده و چه بسا در بدترین حالت صیغه ای در کار بوده. البته کذاب میگفت که بعدها با شمس بحث داشتند که اصلا شمس معتقد بوده کذاب از بنی بشر نیست ولی خوب به ما که ربطی ندارد. * شمس تبریزی آقای نکته میگفت : هر کسی باید یه اخلاقی داشته باشه. باید یه شخصیتی داشته باشه. آدمای بی اخلاق و بی شخصیت قابل تحمل نیستند. آدمایی که بد اخلاقند و یا بی شخصیتند بهتر از اونایی هستند که بی اخلاق و بی شخصیتند.
پ.ن.: آقای نکته سنج نیازی به معرفی نداره چند وقت پیش یه آقایی رو دیدم که یک جفت دمپائی اتاق خواب پوشیده بود به رنگ قرمز. تو خیابون قدم میزد و هی به اونا نگاه میکرد. خیلی دوستشون داشت.
پ.ن.: اون آقا مشکلی نداشت بقچه بست خود را که هیچ
بقچه حمام دوست را نیز زودی بپیچ بقچه بست خود را که هیچ
بقچه حمام دوست را نیز زودی بپیچ بقچه بست خود را که هیچ
بقچه حمام دوست را نیز زودی بپیچ بقچه بستن از برای خود که هیچ
بقچه حمام دوست را نیز زودی بپیچ آه... به بازار میروم به بازار میروم شاید کسی بخواهد از من بپرسد راستی خرت به چند؟
حاج صادق اصلی - به سنه یک هزار و سیصدو هفتاد و هشت هجری خورشیدی - در لیب 2
زندگی سخت است در صورتی که من درسم را هم خوب خوانده بودم.
"سعی کن از خودت حال ببری"
چطور؟ " ببین همه میان و میرن. تاثیر خودشون رو میزارن روت ولی تو باید از زندگیت حالا ببری" آها نمیدونم چی بگم سرهنگ از خاطراتش در استوا میگفت:
"عرق خوری هم آداب دارد. همین جوری نمیشه پوزتو بزاری سر شیشه بری بالا. لیمو و نمک که حتما باید باشه. اگه گوشت خوکم باشه که دیگه چه شود." " سلام . . . " "هاها میشه گوشت خوک رو جوری سفارش بدی که خودشون هم دهنشون باز بمونه که اینجور هم میشه درست کرد." آقای احمق را قبلا معرفی نکردم ولی ایشان نیازی به معرفی ندارند. برای معرفی ایشان همین بس که بگوییم ایشان آقای احمق هستند. یک گاو واقعی و باید بگویم که اگر به منسوخ شدن اعتقاد دارید گاوی هستند که در انسان به دنیا آمده اند ولی خصوصیات قبلی خود را حفظ کرده اند. در صحبت کردن با ایشان باید جانب احتیاط را در نظر گرفت و البته من سعی دارم حتی این را در نوشتن نیز رعایت کنم چون ممکن است خطرناک شوند. آقای گاو نمیبینند دیگران را همه چیز باید با نظر ایشان مطابقت داشته باشد. خنده دار هست که از نظر ایشان همه احمق هستند و تعداد انسانهای خوب این دو ر زمانه 200 نفر و در بهترین حالت 300 نفر است. راستش را بخواهید من فکر میکنم این رقم شاید برابر با کل گاو های منسوخ شده صورت انسان میباشد به همین خاطر فکر میکنم که درست میگویند ایشان. همین قدر بدانید که فیلتر اصلی شیعه بودن است.
پ.ن.: اگر اسلام این است حاجیتون .... تو هرچی اسلامه پ.ن: هاجی اسبانی استه
سر چهارراه جشن عروسي دو نفر بود. اومده بودن عکس بندازن آخه اون چهار راه قديمي بود و یه جورایی قشنگ. رفتم تو يکي از خيابونها حدود صد متر نرفته بودم که ديدم يکي ميگه بيا. رفتم گفت بريم تو تختم بخوابيم. گفتم چند گفت 30 تا گفتم نه بلا فاصله گفت 20 تا گفتم نه دوباره گفت 10 تا گفتم نه ممنون.
تو این دنیا هیچ کاری بهتر از زنا حال نمیده.
پ.ن.: ولی من یک جایی خوندم که نه نمیدونم چه کاری هست از هفتاد باز زنا با حال تره. پ.ن: والا من که حاجی هستم موندم.
چ.ن : این متن را از اینجا بخوانید حاجیتون امروز صبح یه سخنرانی توپ رو از دست داد. قلب حاجی درد گرفت که نتونست بره چون جا پر شده بود.
اسم سخنران جناب آقای tony buzan بود. به همین مناسبت : حاجی تو میتونی حاجی تو میتونی حاجی تو میتونی حاجی تو میتونی حاجی تو میتونی یک روزی اون کسی که این فکر رو کرده معرفی میکنم. ولی میگفت چند وقته که
فکر میکنم چقدر کارهایی هست تو زندگی که خیلی روشون کار کردیم تقریبا
تمومشون کردیم ولی کاملشون نکردیم. میگفت خیلی از این کارها تو زندگی
دارم. میگفت مثلا این سرهنگ خودمون این جونور اینقدر به خودش مطمئن هست که
همه کارهاش رو کامل انجام داده کاری نداره که نیمه کاره باشه. سرهنگ اگه
احتمالیک درصد باشه برا موفقیت انجام یک کاری ولی بخواد که اون کار رو
انجام بده انجام میده و جالب اینه که موفق هم میشه. بعد میگفت نه ولی این
با اونی که من گفتم فرق داره این که اون نیست.
میگفت من منظورم اینه که باید یه کاری که قصد انجامش رو داریم هر جند هم که بعدا به این نتیجه برسیم که اشتباه که نه مثلا یه جورایی مثلا یه کار بهتری ه ممیشده بکنیم نیمه کاره رها نکنیم و حتما تمومش کنیم. این حق ماست که لذت اون همه مشقت رو که کشیدیم سر آخر ببریم. میگفت البته فکر میکنه که 90 رو به 100 رسوندن خیلی بیشتر انرژی میخواد در مقایسه با 0 رو به 90 رسوندن. ولی مهم اینه که اینکار بشه. پ.ن.: سرهنگ عزیز اینجا تو دوست دارم. پ.ن.: منظور از اینجا اونجا نیست. پ.ن.: این پست ناقصه بعدا باید ویرایشش کنم تا کامل بشه ;) ساکتی آه.
اون خیلی کم حرف میزنه. بالاخره کسی نفهمید از حماقته یا از تیزی. ولی اون کم حرف میزنه. تو اینکه خیلی وقتا این خوبه شکی نیست. ولی تو اینکه خیلی وقتها این بده هم شکی نیست. و این چیزی هست که همه افراد دیگه هم با هر خصوصیتی براشون هست. یعنی اینکه هر کسی دیگه با هر خصوصیتی - مثلا پر حرفی فرض کنید - خیلی جاها نفع میکنه به خاطر پر حرفیاش و خیلی جا ها ضرر میکنه به همون خاطر. من نمیخوام بگم این بده یا خوب میخوام بگم ساکتی کم حرفه و این نه بده نه خوب. شاید عادی باشه. اصلا تکنولوژی بد است . اه اه . من تقریبا نزدیک خط استوا هستم ولی از سرما دارم یخ میزنم. چرا اینا کولر رو خاموش نمیکنن. چرا اینقدر اینا بی جنبه هستن. بدنم بی حس شد بخدا.
سرهنگ که الان بازنشسته است یک نظامی به تمام معنا هستش و یا البته باید بگم بوده. از جنگ ویتنام تا فتح خرمشهر و غیره همه رو شرکت کرده از همشون خاطره داره. همیشه دستور داده و اوج نظم و نظام هست. سرهنگ کوهی از تجربه است که خیلی خاص هست اون و خاطره هاش رنگ نظامی دارند.
از سرهنگ بعدا هم خاهم گفت. ولی از خصوصیات ظاهریش بگم که یک سبیل جو گندمی تگزاسی داره قد بلند و چهار شونه هست. سرش مو نداره و گرده. چاق نیست ولی لاغر هم نیست. از لحاظ فیزیکی کم نداره. صدای خیلی خاصی داره که خیلی با نفوذ و پرطنین هستش. حاج صادق امروز و هم اکنون کنار یک عرب نشته است. نمیدانم مال کدامین کشور است. ولی عجب بوی عرقی میدهد. اه حالم به هم خورد. اصلا بوی بدن اینها کلا با بقیه فرق میکند. شاید کمی بوی عرق مارمولک میدهد. نمیدانم. ولی این دلیل بر بدی یا خوبی آنا نیمشود. فقط چیزی بود که بود و حاج صادق ذکر کرد تا خوانندگان بدانند و حس تخیل خود را به کار گیرند تا این بوی گندی را که حاجیشان استشمام کرده را حس کنند و ارزش حاجی را بیشتر و بیشتر درک کنند.
پ.ن.: از خصوصیات بلاگفا این است که با ویندوزی که اصلا بلد نیست فارسی چیست هم فارسی مینویسد. باب ای ول. پ.ن.: و همانا شما کیف میکنید که با من رفققید. پ.ن: ولک پست نوشتن با عینک ریبونم حال میده ها پ.ن.: غمت نبینوم قناری |
|