|
امروز سرهنگ زنگ زد گفت "هم به خودت میگم هم به دوست آشناهات بگو هر کی شیشه نوشابه داره باید تحویل بده لازم داریم." بعد نصف ثانیه مکث کرد و محم تو گوش داد زد "فهمیدی".
پ.ن.1: خیلی وقت بود از سرهنگ خبری نبود. پ.ن.2: من فکر میکنم کاره سرهنگ و همکاراش یه جور عبادته. پ.ن.3: پشت گوش یکی آخ و اوخ میکرد یکی میگفت "خفه شو ..... یا حسین". |
|