|
شبلی در شبی از شبها که عنفوان جوانی خود را میگذراند به فکر افتاد تا به پیشگویی بپردازد. گویند شبلی آن شب را تا به صبح و آن صبح را تابه شب به خود از همه همه طرف فشار وارد کرد ولیکن پس از آن پیش بینی کرد که در قرون آینده صادقزیف نامی حضور خواهد کرد اصیل که همانا اوست که جهان را همه از ظلم و جور برهاند. سپس خوشحال از پیشگویی شهر را خبر همی داد و فریاد همی زد که یافتم یافتم. مردم شهر اورا خنده همی کردند که "بیشین بینیم باآ حال ن آ ریم" که همه این خبر از پیش میدانستند و آنهنگام بود که شبلی از شدت بیخبری خود حیران شد و از آن پس بود که شبلی شبلی شد و در حیرانی ماند.
پ.ن.1: خوشا به حال شما مریدان حاج صادق اصلی که در زمان حیات ایشان زیست همی کنید. و چه سعادتی بیشتر از این. باشد تا رستگار شوید. |
|