|
"وقتی مامان رو دیدم میخوام بگم بغلم کن."
حالا دیگه بچه قرار نداشت هر چه زودتر میخواست بره خونه. سرهنگ گفت این حرف رو که زد مرخصیشو پاره کردم گفتم حالا که میخواهی لوس بازی در بیاری نمیشه بری. سرهنگ یه آهی کشید و گفت راستش بعدا دلم سوخت براش چون زد حال از این بدتر نمی شد. بعدم در حالی که بلند میشد گفت که با عجله بره تو اتاقش گفت اصلا یعنی چی غلط کرده که بچه بازی در آورده. پ.ن.1: در صدد هستیم که برای سال جدید از جاج صادق اصلی وقتی برای دست بوسی شیفتگان درخواست کنیم. با اینکه هیچگونه قولی داده نمیشود ولی دلباختگان آنحضرت بدانند که احتمال دیدار هست. پ.ن.2: هالو نامی هست که بر آن شده ایم از حاج صادق مجوز بگیریم که از احوالاتش قلم فرسایی کنیم. تا نظر آن والا مقام چه باشد. پ.ن.3: التماس دعا |
|