|
سر چهارراه جشن عروسي دو نفر بود. اومده بودن عکس بندازن آخه اون چهار راه قديمي بود و یه جورایی قشنگ. رفتم تو يکي از خيابونها حدود صد متر نرفته بودم که ديدم يکي ميگه بيا. رفتم گفت بريم تو تختم بخوابيم. گفتم چند گفت 30 تا گفتم نه بلا فاصله گفت 20 تا گفتم نه دوباره گفت 10 تا گفتم نه ممنون.
تو این دنیا هیچ کاری بهتر از زنا حال نمیده.
پ.ن.: ولی من یک جایی خوندم که نه نمیدونم چه کاری هست از هفتاد باز زنا با حال تره. پ.ن: والا من که حاجی هستم موندم. |
|