تبليغاتX
و اینک حاج صادق
من نمیدونم درباره بقیه مردم. ولی در مورد خودم اینو خوب میدونم که این ایمان که من دارم به درد خودم میخوره. میدونید من باید تکلیف خودم رو روشن کنم . میخوام چی کار کنم؟
+ نوشته شده در  18 Jun 2008ساعت 5:0 PM  توسط حاج صادق  | 
همانا بر ما مبرهن و واضح است که انتظار خیلی سخت است.
لیک من نمی دانم این فقط برای من است که سخت است یا اینکه برای دیگران هم همینطور است.
دوستانمان را میبینیم انگار حتی ناحیه ای در چپ بدنشان هم نمیگزد.
و حال انکه من حالی بس وحشتناک دارم این روزها .
نمیدانم چشم امید راباید بست ازآسمان یا نه.
ای کاش من هم پر سیمرغی داشتم.
مخلص اینکه :
نه خواب داریم نه آرامش هر دو گرفته شده اند. انگار کسی گفت بس است دیگر حالا سربالایی. ولی من معتقدم  قبلا هم من سر پائینی نمی رفتم که الان نوبت سربالائی باشد.
دلم بغل میخواهد. یک بغل سفت . دلم خبر خوش میخواهد.
+ نوشته شده در  16 Jun 2008ساعت 12:9 PM  توسط حاج صادق  | 
" همانا امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوه‏ها عرضه کردیم ، همه از پذیرش آن امتناع ورزیدند و از قبول آن ترسیدند ، اما انسان بار امانت‏ را به دوش کشید و آن را پذیرفت . همانا او ستمگر و نادان بود " (احزاب / . 72 ) .
+ نوشته شده در  12 Jun 2008ساعت 6:38 PM  توسط حاج صادق  | 
نمیشه دید و شنید و هیچ چیزی نگفت

تا کی میتونی ببینی و هیچی چیزی نگی

+ نوشته شده در  11 Jun 2008ساعت 1:30 PM  توسط حاج صادق  |